|
بیداری اسلامی و انقلاب ایران نوه امام راحل انقلاب اسلامی ایران را یک انقلاب تاریخی با یک پیام روشن برای دنیا که آن هم بیداری معنوی است، خواندو گفت: بازتاب پیام انقلاب اسلامی ایران این روزها در دنیا شنیده میشود. ![]()
به گزارش خبرنگار سیاست خارجی خبرگزاری فارس، سیدحسن خمینی امشب (چهارشنبه) در حاشیه تجدید میثاق سفرا و رؤسای نمایندگیهای جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور و مسئولان ارشد وزارت امور خارجه با آرمانهای امام راحل، طی سخنانی با اشاره به تحولات منطقه در سال جاری گفت: سالی که در آن بودیم یک سال استثنایی در طول چند دهه اخیر در جهان اسلام است. نوشته شده توسط منتظر ظهور | لینک ثابت | خطر محبوب بودن از نظر مقام معظم رهبری رهبر معظم انقلاب در شروع جلسات درس خارج فقه، با توضيح و شرحى مختصر، احادیثی از كتب معتبر روایی انتخاب كرده وبيان می فرمایند.
رهبر انقلاب در جلسه چهل و چهارم از دروس خود درخصوص خطر محبوب بودن نزد مردم با ذکر حدیثی می فرمایند:من مواعظ علي بن الحسين (عليه السلام): وقال له رجلٌ: إنّي لأحبّك في اللّه حبّاً شديداً، فنكس عليه السلام ثمّ قال: الّلهم إنّي أعوذبك أن اُحَبّ فيك وأنت لي مبغض ثمّ قال له: أحبّك للذي تحبّني فيه. (تحف العقول صفحه 282) نكته اساسى كه در اين بيان وجود دارد و درس بزرگى براى ما است، توجه فورى به خطرى است كه در برابر چنين پديدهاى (محبوب بودن نزد مردم بخاطر خدا) انسان را تهديد ميكند. لذا وقتى آن مرد به حضرت عرض مىكند كه شما را براى خدا دوست دارم نمىفرمايند: از تو متشكرم، يا خدا را بر اين محبوبيت سپاس ميگويم، بلكه مىفرمايند: «پرودگارا پناه به تو مىبرم از اين كه مردم مرا به خاطر تو دوست داشته باشند ولى تو مرا دشمن داشتهباشى» و اين خطر بزرگى است براى ما، نكند كه مردم فكركنند ما مخلصانه براى خدا كارمىكنيم و در راه او قدم مىزنيم اما حقيقتاً ما اينطور نباشيم، و ظاهر و باطنمان يكى نباشد و يا با اعمال خود موجبات غضب الهى را در خود بوجود آورده باشيم. و در اين صورت است كه مردم به خاطر خدا ما را دوست دارند ولى خداوند - نعوذ باللّه - دشمن ما مىباشد نوشته شده توسط منتظر ظهور | لینک ثابت | شعری زیبا در وصف رهبر چه ساده لوح اند
آنان که می پندارندعکس تورا به دیوارهای خانه ام آویخته ام ونمی دانندکه من دیوارهای خانه ام را به عکس توآویخته ام! نوشته شده توسط منتظر ظهور | لینک ثابت | اولین روزهای دبستان و مکتب آیت الله خامنه ای:پرشور و اشتیاق من کوچکترین فرد آن مکتب بودم- شاید آن وقت، حدود پنج سالم بود- و چون هم خیلی کوچک بودم، هم سید و پسر عالم بودم، این آقای «ملا مکتبی»، صبحها من را کنار دست خودش مینشاند و پول کمی، مثلا اسکناس پنجقرانی- آن وقتها اسکناس پنج ریالی بود، اسکناس یک تومانی و دو تومانی بود، شما ندیدهاید- یا دو تومانی از جیب خود بیرون میآورد، به من میداد و میگفت: تو اینها را به قرآن بمال که برکت پیدا کند! بیچاره دلش را خوش میکرد که به این ترتیب- مثلا- پولش برکت پیدا کند؛ چون درآمدی نداشتند. نوشته شده توسط منتظر ظهور | لینک ثابت | بازخوانی مصاحبه رهبر معظم انقلاب در مورد مرحوم شریعتی
خبرگزاری فارس: رهبر معظم انقلاب در مصاحبهای با روزنامه كیهان كه در پنجمین سال درگذشت مرحوم شریعتی انجام شده است، میفرماید: بهخلاف آنچه گفته میشود، شریعتی نه فقط ضد روحانی نبود، بلكه عمیقاً مؤمن و معتقد به رسالت روحانیت بود، او میگفت كه روحانیت یك ضرورت است. ![]() به گزارش خبرگزاری فارس، حضرت آیتالله خامنهای، در پنجمین سال درگذشت علی شریعتی، در مصاحبه با روزنامه كیهان به بررسی آرا و اندیشههای شریعتی و ابعاد شخصیتی وی پرداختند. این مصاحبه در 30 خرداد 1360 انجام شده است. نوشته شده توسط منتظر ظهور | لینک ثابت | یا صاحب الزمان ادرکنی باز دلم هوای جمکران کرده دلم پر میکشد به سوی تو یا صاحب الزمان مارا به در خانه ات به گدایی قبول کن ما اوره کوی توایم یا صاحب الزمان(عج)
دعایی از صمیم قلب :خدایا تو را به جان ولی خودت در زمین انکه جانم در دست اوست انکه از نظر ما گنه کاران دور است قسم میدهم که حجت خود را به سوی ظهور امر کنی و ان لحظه که او ظهور کرد ما را در رکاب او به فضل شهادت برسان و تا ان زمان از ولی جانشینت حضرت ایت الله خامنه ای محافظت بفرما ومارا کمک کن تا با رهنمود های این پیر فرزانه بر دشمنان اسلام چیره شویم امین یا رب العالمین
نوشته شده توسط منتظر ظهور | لینک ثابت | اگر م ا به بیانات رهبر گوش فرا میدادیم الان مملکت ما دو روز تعطیل نبود باید فرهنگ درست مصرف کردن را بیاموزیم
نوشته شده توسط منتظر ظهور | لینک ثابت | رهنمودهای مقام معظم رهبری درمورد کنترل واردات مدنظر قرار گیرد با توجه به رهنمودهای مقام معظم رهبری در خصوص ضرورت کنترل واردات و حمایت از صنعت داخلی، باید با معضل کم اظهاری گمرکی واردکنندگان شیرینی و شکلات برخورد شود.
یونس ژائله رییس اتحادیه شیرینی و شکلات افزود: تعرفه های واردات شیرینی و شکلات در حال حاضر مناسب است، اما به دلیل کم اظهاری واردکنندگان در گمرک، تعرفه ها تاثیری در کنترل واردات ندارد. وی با بیان این که در حال حاضر قیمت هر کیلو شکلات در بازارهای جهانی به طور میانگین شش هزار تومان است، خاطرنشان کرد: این در حالی است که محصولات وارداتی در گمرک با نرخ 1500 تومان کم اظهاری شده و ترخیص و وارد کشور می شوند؛ بنابراین به روز شدن لیست قیمت های بین المللی شکلات در گمرک از ضرورت های لازم برای اصلاح نظام تعرفه ای کشور است. او با بیان این که بر وضعیت کیفی و استانداردهای شیرینی و شکلات های وارداتی باید نظارت بیشتری صورت گیرد، تصریح کرد: برخی محصولات وارداتی با وجود قیمت های بالای فروش از نظر بهداشتی مورد تایید نیستند؛ ضمن آن که برخی محصولات نیز به صورت قاچاق وارد شده و استانداردهای کیفی آن ها اصلا بررسی نمی شود. نوشته شده توسط منتظر ظهور | لینک ثابت | به بهانه ی خون خواهی بازخوانی رفتار امیرالمؤمنین با ناكثین
رهبر انقلاب در خطبههای نماز جمعه چهاردهم خرداد ماه بیان كردند كه :«يك نكتهى اساسى ديگر در مورد خط امام و راه امام اين است كه امام بارها فرمود قضاوت در مورد اشخاص بايد با معيار حال كنونى اشخاص باشد. گذشتهى اشخاص، مورد توجه نيست. گذشته مال آن وقتى است كه حال فعلى معلوم نباشد... اين همان قضاوتى بود كه امام اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) با جناب طلحه و جناب زبير كرد. شما بايد بدانيد طلحه و زبير مردمان كوچكى نبودند. جناب زبير سوابقى درخشان دارد كه نظير آن را كمتر كسى از اصحاب اميرالمؤمنين داشت. بعد از به خلافت رسيدن جناب ابىبكر، در همان روزهاى اول، پاى منبر ابىبكر چند نفر از صحابه بلند شدند، اظهار مخالفت كردند، گفتند: حق با شما نيست؛ حق با علىبنابىطالب است. اسم اين اشخاص در تاريخ ثبت است. اينها چيزهائى نيست كه شيعه نقل كرده باشد؛ نه، اين در همهى كتب تواريخ ذكر شده است. يكى از آن اشخاصى كه پاى منبر جناب ابىبكر بلند شد و از حق اميرالمؤمنين دفاع كرد، زبير است. اين سابقهى زبير است. مابين آن روز و روزى كه زبير روى اميرالمؤمنين شمشير كشيد، فاصله بيست و پنج سال است.» به همین دلیل بنا داریم به بازخوانی تاریخی جنگ جمل بپردازیم. متن زیر بخشی از كتاب «مواضع سیاسی حضرت علی(ع) در قبال مخالفین» تألیف دكتر جلال درخشه* است كه در دو بخش منتشر میشود. بخش اول
علی (ع) و جریان ناكثین پس از اینكه بحران شورش علیه عثمان به صورت ظاهری فیصله یافت، قریش مجدداً خود را سازماندهی نمود و ابتكار عمل از دست داده خویش را بازیافت پس از مدتی كه از هیجانات كاسته شد مصمم شد نیروهای خود را جمعآوری نموده و جبههای بر علیه حاكمیت جدید ایجاد نماید، دو جناح از گروه قریش تقریباً همزمان و با هم در مبارزه با علی شركت كردند یكی از آن دو جناح را سه تن رهبری میكردند، طلحه و زبیر و عایشه، رهبر جناح دوم معاویه بود. هنوز خلافت علی (ع) به طور كامل استوار نشده بود كه اینها نفرات و اموال و اسلحهها را از گوشه و كنار جمع نموده و راه مبارزه با او را پیش گرفتند دلهای آنها وارث كینهها و حسدهایی بود كه زمانی در از در سینههای قریش باقی مانده بود و روزی آتش آن را برای رسول خدا (ص) افروخته بودند و امروز نیز برای علی (ع) میافروختند. حضرت علی (ع) این نكته را در جواب نامهای كه برادرش عقیل در خصوص طغیان عایشه و زبیر و طلحه و رهسپاری آنها به سوی بصره به حضرت نوشته است گوشزد مینماید و میفرماید: «همانا قریش برای جنگ با برادرت جمع شدهاند همانطور كه قبل از این زمان برای جنگ با رسول خدا جمع شده بودند، و حق مرا نادیده انگاشته و فضلم را انكار نمودهاند و برایم جنگ به راه انداختهاند و تلاش كردهاند تا نور خدا را خاموش نمایند.» طلحةبنعبدالله و زبیربنعوام دو تن از اصحاب رسول خدا (ص) بودند این دو نفر پس از رحت رسول خدا (ص) موقعیتی عادی داشتند تا اینكه با نظر خلیفه دوم وارد شورای شش نفره شدند و به طور مصنوعی همطراز علیبنابیطالب قرار گرفتند. زبیربنعوام در جریان سقیفه گفته بود «تا با علی بیعت نكنیم، شمشیرهایمان را غلاف نمیكنیم.» وی در شورای شش نفره عمر نیز به نفع خلافت علی كنار رفت. طلحه نیز موقعیتی مشابه او داشت، ولی این دو نفر پس از شورا برای خود در جامعه حساب جدیدی را گشودند و در دوران خلافت عثمان ثروت زیادی را فراهم كردند و املاك فراوانی در عراق به خود اختصاص دادند و هر كدام منطقه نفوذی را برای خویش ایجاد نمودند؛ طلحه در بصره و زبیر در كوفه. چون در سراسر بلاد اسلامی موج مخالفت علیه عثمان بالا گرفت این دو نفر هم مداخله نمودند و سرسختترین دشمنیها علیه عثمان از ناحیه طلحه و زبیر و بالأخص طلحه بوده است. در این زمینه شیخ مفید در كتاب الجمل چنین مینویسد: «چون عثمان از كنارهگیری مقام خلافت امتناع ورزید، طلحه و زبیر او را محاصره كردند و مردم در این محاصره آنها را همراهی میكردند و عثمان را كاملاً محاصره نموده و آب را از وی قطع كردند به طوری كه عثمان میگفت، طلحه و زبیر مرا از عطش كشتند.» بدین ترتیب طلحه و زبیر تلاشهای پیگیری را جهت ایجاد زمینه كنار زدن عثمان از اریكه قدرت و حتی قتل وی انجام دادند، اما اینگونه فرصتطلبیها و اقدامات برای رسیدن به اهدافشان مثمرثمر واقع نشد و نتیجه مثبتی به بار نیاورد، چراكه جوّ عمومی همراه آنها نبود. آنها نتوانستند قدرت را قبضه كنند و زمینه خلافت تنها برای علی (ع) آماده بود، ولی آنها چنان متوجه خود شده بودند كه این واقعیت مشهود را نمیدیدند و چون عثمان كشته شد آنها فكر كردند كه دیگر همه چیز برای آنها مهیا است. تلاش برای سهمخواهی و امتناع علی (ع) علی (ع) با به دست گرفتن زمان امور شیوه خاص حكومتی خویش را كه پیمودن راه رسول خدا (ص) بود پیش گرفت و تودههای مرم هم از حكومت وی كه از لحاظ عملی و نظری امتداد طبیعی حكومت پیامبر بود حمایت كردند، لذا اینها نمیتوانستند، بدون برنامهریزی خاصی در مقابل علی و فضار مردم قرار گیرند پس فرصتطلبانه حتی قبل از دیگران خود را به علی رسانیدند و بیعت كردند. برخی از منابع تاریخی از آنها (طلحه و زبیر) به عنوان نخستین كسانی كه دست بیعت با علی دادند نام بردهاند. این عمل آنها صرفاً هزینهای بود كه برای مقاصد خاص خود در آینده به مصرف میرساندند و در مقابل این هزینه مترصد به دست آوردن سود و ثمره بودند، مشاركت آنها در اینگونه امور برپایهی كسب قدرت و منافع اقتصادی بوده است و لذا نزد حضرت آمدند و تقاضای شركت در امر خلافت را كردند. ابنابیالحدید در این مورد میگوید كه طلحه و زبیر از علی (ع) درخواست كردند كه آن دو را مسئول حكومت بصره و كوفه نماید. و گفتند كه با علی به شرطی بیعت كردهاند كه در امور خلافت آنها را شریك سازد. طبیعتاً آنها با این درخواست میخواستند بیعت خود را از آغاز مشروط جلوه دهند تا در صورت ضرورت راه برای نقض آن نیز هموار كرده باشند. آنها خواهان تشدید خصومت در راستای مقاصد سیاسی خود بودند. تحول رهبری با سیاستگذاریهای جدید، خلاف اصول ارزشی آنها بود، لذا بنای مخالفت گذاشتند و خواستار تجزیه قدرت در مرحله دوم طرح خود بودند تا از این طریق بتوانند یا در حد ممكن تطبیقی بین خواستههای خود و رهبر جدید بدهند و حداقل بخشهایی از قدرت را در دست داشته و یا راه را برای نقض بیعت و جنگ هموار نموده باشند. امام علی (ع) از دیدگاه بسیار وسیع و ژرف به مسئله نگاه میكند و با بصیرت كامل میداند كه منظورشان چیست، لذا جواب رد به آنها میدهد. در این حال حضرت، ابنعباس را فرا میخواند و در باب خواستههای این دو از وی سؤال میكند. ابنعباس در جواب میگوید: این دو ولایت و حكومت را دوست دارند، زبیر را در بصره و طلحه را در كوفه منصوب كن. حضرت لبخند میزند و به وی میفرماید: «وای بر تو! در این دو شهر اینها دارای نفوذ هستند و اموال دارند و چون بر گردن مردم مسلط گشتند، دیوانگان را به طمع مال به سوی خویش جلب میكنند و حقوق ضعفا را پایمال مینمایند و به زورمند قدرت و تسلط میدهند.» انكار بیعت به هر حال این دو به خوبی متوجه شدند كه كیسهای كه دوختهاند بدین ترتیب پر نخواهند شد و لذا باید جهت ارضای طمع خود در امر خلافت و برخورداری از امتیازات بیشتر اقتصادی راه دیگر را پیش گیرند. علی (ع) در خصوص هر دو مسئله با طلحه و زبیر صحبت میكند و چنین میفرماید: «هر آینه برای مسئله كوچك و بیاهمیتی (كه با شما مشورت نمیكنم) به عیبجویی و خوردهگیری از من پرداختید و حال اینكه شما مسائل بسیاری را پشت سر انداختهاید. آیا به من نمیگویید كه شما در چه چیز حق داشتهاید كه من شما را از آن باز داشتهام؟ یا كدام بهرهای بود كه خود را بر شما در آن مقدم داشتهام؟ یا كدام حق و دعوایی بود كه یكی از مسلمانان نزد من آورده از آن عاجز و ناتوان ماندهام یا بدان نادان بوده، در حكم آن اشتباه كردهام ... اما دربارهی آنچه یادآوری نمودید كه چرا در قسمت كردن بیتالمال بالسویه رفتار نمودم، در این امر هم به رأی خود و هوی نفس حكم نكردم بلكه من ـ و شما نیز ـ آنچه را كه پیامبر آورده است چنین دریافتهایم كه رسول خدا از كار آنها فارغ شده است. (یعنی آنها را ناقص و نیمه كاره رها نكرده تا ما با نظر شخصی خود خواسته باشیم آنها را كامل كنیم) بنابراین در تقسیم اموالی كه خداوند كار تقسیم آن را به پایان رسانیده و حكمش را گذرانیده است نیازی به مشورت با شما نبود.» طلحه و زبیر چون اوضاع را بدین منوال دیدند، ظاهراً جهت انجام عمره از علی (ع) اجازه خواستند تا از این راه بتوانند خود را از چشم تیزبین علی پنهان دارند و مطامع سیاسی اقتصادی خویش را جستوجو كنند و روزنهای به سوی قدرت بگشایند و این درست در زمانی بود كه عایشه در مكه عَلَم مخالفت با علی را به دوش كشیده بود. لذا آنها نزد علی (ع) آمدند و گفتند كه قصد عمره را داریم. حضرت به آنها اجازه خروج را داد ولی فرمود كه شما قصد عمره ندارید و در صدد مكر و حیله هستید و چون (این دو) از مدینه خارج شدند به هركس كه رسیدند اعلام كردند هیچ بیعتی از جانب علی بر گردن ما نیست و ما از روی ناچاری بیعت كردهایم و چون این خبر به علی (ع) رسید حضرت فرمودند كه پس از امروز مرا ملاقات نمیكنند مگر با نیروهای جنگی خشن كه اینها نمیتوانستند بیعت نكنند؟ اگر هم بیعت نمیكردند، حضرت آنها را رها میكرد همچنان كه دیگران بیعت نكردند و آنها را رها نمود چراكه خود فرموده است: «كسی كه از روی میل خود بیعت كرد از او قبول نمودم و كسی كه از بیعت خوددای كرد او را اجبار نكردم و رهایش نمودم و كسانی با من بیعت كردند كه طلحه و زبیر نیز در میان آنان بودند و اگر این دو نیز از بیعت خودداری میورزیدند آنها را مجبور نمیكردم و بعداً نیز حضرت در جریان درگیریهای بصره (بین اصحاب جمل و نماینده خویش عثمانبنحنیف) نامهای به عثمانبنحنیف نوشت كه اگر اینها مدعی هستند به زور از آنها بیعت گرفته شده، خود را از این بیعت خلع كنند و اگر غیر از این میخواهند من در كار خود نظر میكنم و آنها در كار خودشان (من میدانم و آنها). این از مسلمات تاریخ است كه علی (ع) از آنها با زور بیعت نگرفته است، بیعت با حضرت بیعت تحمیلی نبود و شیوه امام این نبود كه با زور بیعت گرفته شود چراكه وی شیفته قدرت و حكومت نبود و با اصرار مردم آن را پذیرفت چه برسد به اینكه با زور بیعت بگیرد. بیعت آنها بدون اجبار صورت گرفته و تخلف آنها در جهت مقاصد سیاسی بوده است. به هر ترتیب طلحه و زبیر راه مكه را پیش گرفتند و به عایشه و كارگزاران فراری عثمان كه در مكه جمع شده بودند ملحق شدند. در جمع آنها عبداللهابنعمر و مروانبنحكمابیالعاص مشاور عالی عثمان و فرزندان عثمان و یعلیبنمنیه، كارگزار عثمان در یمن و عبداللهبنكریز، پسر عموی عثمان و كارگزار وی در بصره حضور داشتند. اینها همگی طرح شورش را بررسی كردند. طلحه و زبیر تنها راه رسیدن به مقاصد خویش را در همكاری تنگاتنگ با عایشه و گروهش میدیدند. اكنون جای یك سؤال باقی است. با وجود اینكه حضرت علی(ع) میدانست كه اینها قصد توطئه و شورش دارند و به آنها گوشزد كرد كه شما كار به عمره ندارید بلكه مكر و حیله را تعقیب مینمایید، چرا باز اجازه داد آنها از مدینه خارج شوند؟ همین سؤال را ابنعباس از خود حضرت(ع) میكند كه اگر برای شما توطئه اینها معلوم بوده است چرا به آنها اجازه دادید؟ حضرت در پاسخ فرمود: «ابن عباس! تو مرا امر میكنی شروع به ستمپیشگی كنم و قبل از اینكه به نیكی همت گمارم مرتكب گناه شوم؟ و توقع داری من بر طبق گمان و تهمت كسی را عقاب كنم؟ و قبل از وقوع عملی نسبت به آن مؤاخذه كنم؟ هرگز، سوگند به خداوند كه از آنچه او در مورد حكومت و عدالت از من پیمان گرفته، عدول نخواهم كرد. ابنعباس! همانا به آنها اجازه دادم در حالی كه میدانم آنها چه قصدی دارند ولی از خدای طلب پشتیبانی بر علیه آنها نمودهام.» نقشآفرینی عایشه به غیر از طلحه و زبیر مدعی دیگری كه به خونخواهی عثمان (در ظاهر) برخاست عایشه بود... قصد واقعی عایشه این بود كه طلحه كه از قبیله بنیتیم و از خانواده پدرش بود به خلافت برسد. وی كه از نخستین محركان علیه عثمان بود، درخواست عثمان را جهت كمك به وی رد كرد و پیراهن حضرت رسول(ص) را بر در خانه آویخت و گفت كه هنوز پیراهن رسول خدا نپوسیده است ولی عثمان سنت وی را نابود كرده است. او در همان زمانی كه مردم عثمان را محاصره كرده بودند راهی مكه شد. او با عزیمت به مكه دو منظور را دنبال میكرد، یكی اینكه هر گونه مسئولیتی را در صورت وقوع حادثهای در مدینه از خود سلب كند چرا كه وی بدین ترتیب از مركز دولت اسلامی دور بود و دیگر اینكه در صورت وقوع هر حادثهای دور از محیط تشنج تصمیم بگیرد و بتواند در بین زائرین حرم برای پسر عمویش طلحه بیعت بگیرد... شیخ مفید نقل میكند كه وی گفت گمان نمیبردم كه مردم كسی را جز طلحه انتخاب كنند. از اینجا بود كه وی فریاد خونخواهی عثمان را برآورد و گفت به خدا عثمان مظلوم كشته شده و من خونخواه او هستم. این تغییر رأی سریع عایشه میتواند از پیشبینیها و تصمیمگیریهای قبلی حكایت كند. وقتی كه از او سؤال شد چطور؟ تو خودت بودی كه او را فاجر معرفی میكردی و نعثل میخواندی! جواب داد: كلام الان من بهتر از كلام ابتدای من است. با خلافت علی(ع) مجدداً كینههای وی نسبت به علی(ع) زبانه كشید. حسادت و كینهتوزی او نسبت به علی(ع) زبانه كشید. حسادت و كینهتوزی او نسبت به فرزند ابوطالب از روزی بود كه عایشه به خانه پیامبر آمد و بعدها نیز چون خبر شهادت حضرت علی(ع) را شنید خوشحال شد. خود میگوید كه هنوز بین من و علی فاصله و دوری موجود است. بغض و كینه وی نسبت به علی(ع) به قدری بود كه حاضر نبود نام علی را به عنوان یكی از دو نفری كه حضرت رسول(ص) را در ایام بیماریشان به مسجد آورده ذكر كند و با عنوان «مردی دیگر» نقل میكند در حالی كه راوی نقل میكند كه نفر دوم علی(ع) بوده است. عایشه چون به امالمؤمنین لقب یافته بود، میتوانست به خوبی از این لقب در تبلیغ علیه علی(ع) استفاده جوید، بالأخص بسیار افرادی كه برای حج به مكه آمده بودند علی(ع) را نمیشناختند ولی اعتقاد آنها به رسول خدا(ص) طبعاً عواطف آنها را متوجه همسر آن حضرت میكرد و او را میشناختند و چون عایشه خود را خونخواه عثمان معرفی كرد، بسیاری از مردم آن را پذیرفتند. طلحه نیز با تمسك به عنوان امالمؤمنین و دختر ابوبكر بودن عایشه سعی كرد صحت و درستی راه خود را توجیه نماید. به جهت همین نفوذ كلام عایشه در میان مردم است كه طلحه و زبیر وی را به سوی بصره میبرند تا كانونی گرم برای شورش ایجاد كنند و او را محور كودتای خویش قرار دهند... مكه پناهگاه استانداران و فرمانداران بركنار شده و خویشان عثمان بود و فریاد خونخواهی عثمان از طرف عایشه وسیلهای بود كه اینها برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود به كار میگرفتند و لذا به سویش رفتند. آنها بصره را به جهت اینكه طرفداران عثمان در آنجا زیاد بودند، كانون خوبی برای اهداف خود دیدند و به طرف آن روانه شدند. این آشوبگران با بهانه خونخواهی عثمان توانستند نیروی زیادی از میان آن مردم تدارك ببینند و در این راستا از تمام راه-های ممكن تقویت خویش استفاده جستند و حتی به معاویه نامه نوشتند و تقاضای مساعدت نمودند. آنها برای رسیدن به هدف شوم خود استفاده كردن از هر وسیلهای را جایز شمردند. معاویه نیز فرصت را بسیار مناسب دید تا شیرازه خلافت علی(ع) را از هم بپاشد و مركزیت قدرت اسلام را در هم بكوبد. لذا نامهای به زبیر نوشت و در آن به زبیر اعلام داشت كه از اهل شام برایش بیعت گرفته و او را به خونخواهی عثمان فرا خواند و از او خواست كه مردم را بدان فرا خواند و تأكید نمود كه پس از او (زبیر) با طلحه بیعت خواهد كرد و بدین ترتیب اعلام نمود شام هم در كنار آنها است. چرا با اصحاب پیامبر میجنگی؟ علی(ع) در این خصوص میفرماید كه معاویه با این نامه آنها را فریفت و فتنه عایشه را به صورت سلاح برندهای در خدمت هدفها و مطامع بنیامیه قرار داد و آن را برای رسیدن به خواستههای خویش به كار گرفت تا بر ویرانههای حكومت اصیل اسلامی یك امپراطوری كسرائی و قیصری بسازد. خونخواهی عثمان در حقیقت نقشه سیاسی عمیقی بود برای اینكه قدر و منزلت علی(ع) را بكاهند و دعوتی بود از قلبهای آزمندی كه حكومت علی(ع) را بر باد دهنده رؤیاهای سیاسی خویش میدیدند. عایشه پرچمی را برافراشت كه همه فرصتطلبان جهت رسیدن به اهداف خود گرد آن جمع شدند... بدین ترتیب اصحاب جمل (طلحه و زبیر و عایشه) از مكه به بصره حركت كردند و توانستند به نام اصحاب رسول خدا(ص) و امالمؤمنین همسر پیامبر، مردم را نسبت به علی(ع) مشكوك و یا مخالف كنند. با این شگرد شیطنتآمیز، مبارزه علی(ع) بر علیه آنها مشكل مینمود؛ چرا كه به حضرت اعتراض میكردند با همسر رسول خدا(ص) میجنگد. طلحه و زبیر كه روزی برای قتل عثمان تلاش میكردند، امروز خونخواه او شده بودند و آنها كه از اولین بیعتكنندگان با علی بودند، امروز جزء اولین پیمانشكنان گردیدند. علی(ع) چون دید كه اصحاب جمل نقض عهد كردهاند و راهی بصره شدهاند، دستور بسیج همگانی را صادر نمود و عمل آنها را فتنه نامید. او نمیتوانست در مدینه بماند تا دشمن خود را مجهز كند و به سراغ او بیاید، پس به تعقیب دشمن پرداخت و الزاماً فرماندهی سپاه خود را بر عهده گرفت زیرا برای رویارویی با سپاهی كه عایشه پرچمدار آن است، چارهای جز این نبود... نهایتاً طی مذاكراتی با استاندار علی(ع)، عثمانبنحنیف، در بصره قراردادی را امضا نمودند مبنی بر اینكه بیتالمال و مسجد و دارالاماره تحت كنترل نماینده علی(ع) باشد و طلحه و زبیر و عایشه نیز بتوانند در بصره باشند و كسی مانع آنها نشود، تا اینكه امیرالمؤمنین از راه برسد. اگر آنها خواستند تحت پرچم لشگر علی(ع) درآیند و اگر نخواستند با وی بجنگند و بدین ترتیب امنیت موقت در شهر برقرار گشت. تعجب این است كه طلحه و زبیر در بدو ورود به بصره اعلام كردند، نه برای جنگ بلكه برای صلح آمدهایم، در حالی كه عملكرد آنها واقعیت دیگری را نشان میداد. زیر پا گذاشتن آتشبس پس از قرارداد آتشبس شمشیرها برای مدت كوتاهی در غلاف شد ولی این قرارداد یك فریب بیش نبود، گروهی با عایشه بیابانها را در نوردیده و به بصره آمده بودند هدف خاصی داشتند. بنابراین تعهد خود به آن قرارداد را یك فرصت میدیدند نه بیشتر و لذا به آن هم پایبند نشدند... بدیهی است برای كسانی كه بیعت با امام را شكسته بودند، زیر پا گذاشتن قراردادی كه با نماینده امام امضاء كردهاند سادهتر باشد. آنها برای رسیدن به مقاصد خویش از اینگونه اعمال ابایی نداشتند و چنین نیز كردند و عهدی كه بسته بودند نقض نمودند و به مقر فرمانداری بصره شبیخون زدند و نگهبانان را كشتند و سر و صورت عثمانبنحنیف را تراشیدند و وی را از بصره اخراج كردند و بر بیتالمال مسلط گشتند و بدین ترتیب مخالفین خویش را در بصره تصفیه نمودند. نكته بسیار حائز اهمیت این است كه اینها به اندازهای قدرتطلب بودند كه چون وقت اقامه نماز رسید، بین طلحه و زبیر منازعه رخ داد كه كدامیك امامت نماز را به عهده بگیرند و نهایتاً هم به خاطر همین كشمكش كه مستقیماً به اعتبار آنها مربوط میگشت نماز نخواندند و وقت نماز از آنان فوت شد. نوشته شده توسط منتظر ظهور | لینک ثابت | رهسپاریم با ولایت تا شهادت جمعيت ميليوني حاضر در مرقد مطهر امام خميني(ره) كه سخنان پرشور دكتر احمدينژاد را با شعارهاي حماسي و به گزارش رجانيوز، سيد حسن خميني در مردم همچنان خطاب به سيد حسن خميني شعارهاي "بصيرت، بصيرت " سردادند و اين درحالي بود كه شبكه خبر صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران هنگام سردادن شعارها، صداي مراسم را قطع و وصل ميكرد. سيدحسن خميني كه به دليل شعارهاي گسترده مردم نميتوانست آنگونه كه ميخواهد سخنراني كند، گفت: اگر دوستان بناي شعار دارند، بهتر است اجازه دهند من چند دقيقهاي صحبت كنم، وقتي كه رهبري معظم انقلاب تشريف آوردند و در جايگاه قرار گرفتند، طبيعتاً نسبت به آن بزگوار ابراز احساسات ميكنند. شدت شعارهاي مردم به حدي بود كه سيد حسن خميني نتواند به سخنان خود ادامه دهد. وي چندين بار سخنان خود را قطع كرد و سرانجام مردم حاضر در صحن مطهر حرم را به گروهي اندك تشبيه كرد كه اجازه نميدهند ديگران سخنان او را گوش دهند. سيد حسن خميني با بيان اينكه هنوز 20 سال بيشتر از انقلاب نگذشته است، تلاش كرد به نوعي شعاردهندگان را به فاصله گرفتن از خط امام پس از 20 سال متهم كند. خشم مردم انقلابي از سيد حسن خميني به همراهيهاي وي با فتنهگراني كه طي يك سال اخير با برقرار كردن پيوند با ضدانقلاب مقابل نظام جمهوري اسلامي، خط امام(ره) و ولايت فقيه ايستادند، باز ميگردد. نوشته شده توسط منتظر ظهور | لینک ثابت | زندگینامه مبارک ایت الله العضمی خامنه ای زندگينامه
رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنهاى، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند. رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى گويند: «پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.» امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند: «منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم.» رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.
در حوزه علميه ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند. درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند». ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.
در حوزه علميه نجف اشرف آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.
در حوزه علميه قم آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند: «به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.
مبارزات سياسى آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگاميکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».
همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره) آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.
دوّمين بازداشت در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.
سوّمين و چهارمين بازداشت کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.
پنجمين بازداشت حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد: «از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد».
بازداشت ششم در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.
در تبعيد رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.
در آستانه پيروزى درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.
پس از پيروزى آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازيم: ٭ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357. ٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358. ٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358. ٭ امام جمعه تهران، 1358. ٭ نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359. ٭ نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358. ٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق. ٭ ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران. ٭ رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند. ٭ رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360. ٭ رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366. ٭ رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368. ٭ رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند. نوشته شده توسط منتظر ظهور | لینک ثابت |
آخرین مطالب:
|